در نگاه اول تعدادی مولوکول که بنا به هر دلیلی در کنار هم به خوبی کار می کنند و من را شکل می دهند. فرق مرده و زده چیست؟ فرق خودرویی که روشن می شود و نمی شود چیست؟ یکی از قطعاتش مشکل دارد و باید جایگزین شود. اگر قلبم خراب شود و یکی آنرا به من اهدا کند دوباره زنده می شوم. اگر از اجزای بدم به خوبی استفاده نکنم زودتر فرسوده می شوند. مثل ریختن بنزین معمولی و بنزین سوپر در باک خودرو است. اگر کار سنگین انجام دهم زانوهایم از بین می روند. اگر خودرو هم از روی سرعت گیرها پرواز کند، جلوبندی اش خراب می شود. جسمم که یک خودرو است، ولی خودرو که فکر نمی کند و تصمیم نمیگیرد. پس فکرهایم چه می شوند؟ یا خواب هایم چه می شوند؟ آیا ربات ها خواب گوسفند برقی می بینند؟ احتمالا، چون من خواب نماز خواندن می بینم. از کودکی همه را دیده ام که نماز می خوانند و خودم هم نماز خواندم و خواب هایم پر شده از نماز. اصلا برخی واژه ها را در طول عمرم نشنیده ام چه برسد به اینکه به آن فکر کنم و خوابش را ببینم. الان شما به یک چینی و ژاپنی بگو چند بار خواب نماز خواندن دیده ای. عوضش بپرس ببیند چند بار خواب محل کارش را دیده است. پس مغز من را هم مجموعه ی خاطرات و واژگانی شکل می دهد که در طول زندگی ام با آن ها برخورد داشته ام. من کمتر خواب بلبرینگ و تسمه تایم را می بینم تا یک مکانیک ولی من بیشتر خواب برنامه نویسی و کامپیوتر را میبینم تا یک مکانیک. اصلا بلبرینگ اجازه ورود به خواب های مرا ندارد چون یکی دوبار آن را دیده ام. و چه بسیار چیزهایی که اصلا ندیده ام و اصولا خوابش هم معنایی برایم نخواهد داشت. فکر مرا هر آنچه که دیده ام و شنیده ام و مجموعه قوانینی که در جامعه حاکم است شکل می دهند. اگر من روحانی شدم چون هر روز در تلوزیون و م
برچسب:
نویسنده: روژان نیکفر
تاريخ: يکشنبه
20 فروردين
1402 ساعت: 16:38